تبليغاتX
نصیحت
خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل
حوصله ام سر رفته !
حوصله ام را روی اجاق گاز گذاشتم.
مادرم گفت که بگذار تا جا بیافتاد.
خسته شدم و رفتم روی کاناپه دراز کشیدم.
خوابم برد.
بیدار که شدم دیدم .
حوصله ام سر رفته !
 
 
پ.ن : بازگشت !
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 20:40 | 
نوشته های زیبا 55
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل :اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور تر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم و تازه فهميدم که خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران ابراز انزجار مي کند که در خودش وجود دارد.

(دکتر علی شریعتی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 23:9 | 
سخن 276

عقل اشتباه تصمیم نمی گیرد بلکه اشتباه انتخاب می کند.
(آرش آرجی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 23:4 | 
سخن 275

 اشتباه بعضی ها در این ست که همیشه با عقل تصمیم می گیرند!
(آرش آرجی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 23:1 | 
چرا ؟
یه موضوع همیشه ذهن منو درگیر خودش کرده : این که قیمت همه چیز روز به روز بیشتر میشه مردم اعتراض که نمی کنن هیچ بیشتر حمله می کنن(بلانسبت !) . اما کرایه ماشین ۵۰ تومن بمیره بالا همه با راننده ها دعوا می گیرن ...

پ.ن: خدا صبر بده !
بلانسبت ! : (از: ب + لا(نفي ) + نسبت ). بدون نسبت . در تداول عوام پيش از کلمه زشت آرند. (يادداشت مرحوم دهخدا). در استعمال کلمه يا جمله اي نابجا و غيرمناسب ، براي اينکه به مخاطب برنخورد، گويند: بلانسبت ، يا بلانسبت شما، يعني دور ازجانب شما. (فرهنگ فارسي معين ). حاشا علي الحاضرين .

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 1:45 | 
قدرت
گاهی وقت ها می توان گفت : قدرت یعنی ، توانایی انجام ندادن کاری که میتوانی انجام بدهی !

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 18:58 | 
یه شب که هزار شب ...
آدم های خوب هم گاهی ٫ روز های بد دارند .

پ.ن:مگه توی استامبول هر روز استامبولی میخورن ؟!
پ.ن۲: حس یازدهم !!

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 18:56 | 
سخن 274

باور کنید تنها سد پیشرفت ٬ استعداد است .
(آرش آرجی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 23:36 | 
سخن 273
تنها به دنبال انجام کارهایی هستم که می گویند غیر ممکن است !
(آرش آرجی)
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 23:29 | 
سخن 272

بزرگ ترين نشانه اراده قوي، وجود متانت و آرامش است .
(كانادي)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 1:23 | 
گذشت

آدم وقتی گذشت می کنه ٫ هی یاد آوریش نمیکنه که !

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 1:17 | 
بهترین
بهترين آيينه وجدان توست، آگاه و بيدار باش.
بهترين شريك آن است كه اصلا وجود نداشته باشد.
بهترين همسفر آن است كه در طول سفر فكر كني يك نفري درعين دو يا چند نفر بودن.
بهترين گذشت آن است كه در موضع قدرت باشي و آن را انجام دهي.
بهترين ايده ها را هميشه احساس تو به تو هديه مي كند نه عقل تو.
بهترين راه حرف زدن، صريح و شفاف حرف زدن است، از حاشيه بپرهيز. 
بهترين نعمت بدون هيچ قيد و شرطي، سلامتي است و دل خوش.
بهترين جست و جو، كنكاش در وجود خودت است.
بهترين عمل آن است كه بدي را با نيكي جواب بدهي.
بهترين راه براي بدگويان آن است كه در عمل عكس آن چه را كه گفته اند نشان بدهي نه با زبان.
بهترين فرار آن است كه از جمع غيبت كنندگان بگريزي.
بهترين بزرگواري آن است كه هرگز از بالا به كسي نگاه نكني مگر آن كه بخواهي او را از زمين بلند كني.
بهترين طرز فكر آن است كه به ديگران براساس خصوصيات شخصيتي شان امتيازبدهي نه براساس ظاهر و ثروت. بهترين قدرداني آن است كه در آن افراط نباشد.
و بهترين مرگ آن است كه تنها جسمت از ميان رفته باشد و نه اسمت.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 23:13 | 
نوشته های زیبا 54
یه روز یکی رفت جهنم! دید همه ‌جا سرسبز و پُر‌ رونقه، از در و دیوار نعمت میباره... اما همه ‌لاغر و ضعیف و رنجورن!
وقت ناهار شد؛ از این سر تا به اون سر میز چیدن؛ انواع غذاها، فراوون... اما یه مشکل وجود داشت: دسته‌ی قاشق‌ها و چنگال‌ها یک متر بود!!! هیچکس نمیتونست غذا بخوره! و اینجا بود که فهمید چرا با وجود اینهمه نعمت همه لاغر و ضعیف و رنجورن!
دوره‌ی اقامت یکی در جهنم تموم شد و رفت بهشت! دید همه ‌جا سرسبز و پررونقه، از در و دیوار نعمت میباره... اما هیچکس لاغر و ضعیف و رنجور نیست!
وقت ناهار شد؛ از این سر تا به اون سر میز چیدن؛ انواع غذاها، فراوون... ولی دید اون مشکل اینجا هم وجود داره! دسته‌ی قاشق‌ها و چنگال‌ها یک متر بود!!! تو این فکر بود که پس آدم‌های بهشت چطور با این قاشق و چنگال‌ها غذا میخورن که لاغر و ضعیف و رنجور نیستن که دید...
اینجا هرکس غذا رو توی دهن طرف مقابلش میذاره!

پ.ن : ما بهشت و جهنم را میسازیم.
پ.ن۲ : رونوشتْ بدون اصل

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 15:29 | 

Designing & Supporting Tools By Arash RJ

Locations of visitors to this page


Clicky Web Analytics

Clicky

PageRank

ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها

ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها