تبليغاتX
نصیحت
خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل
وصیت نامه 1 (دکتر علی شریعتی)
گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم.

وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است چه خواهد بود؟ جز این که همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی، تماما واگذار میکنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آن چه دارم و ندارم بپردازد؛ که چون خود می داند، صورت ریزَش ضرورتی ندارد.

همه امیدم به "احسان" است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آن ها و امل بودن من است ــ به خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش بسیار کم است، که دو راه بیشتر ندارد و به تعبیر درست؛ دو بیراهه...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 23:43 | 
سخن 350

هیچگاه از نگاه کسی قضاوت نکنید ٬ بدون شک نگاه دروغ نمی گوید اما شاید آن شخص اینگونه نخواهد .

(آرش آرجی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 1:55 | 
میدانم

امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بود (ی(م)).

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 0:41 | 
سخن 349

حتی اگر بار اول موفق نشدند مشکل شما را حل کنند باز به آنها فرصت دهید.
(آرش آرجی)

 

پ.ن:گاهی افرادی هستند که دوست دارند مشکل شما را حل کنند اما مشکل شما بزرگ است . پس کمی فرصت دهید .

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 1:24 | 
پاییز
مترسک می دانست تا او باشد ٬ کلاغ ها از گرسنگی می میرند.
فردای آن روز مترسک خود را کشته بود ...
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 1:18 | 
تلخ نوشته ها 3 (ازدواجهاي خرکي)
آهو خيلي زیبا بود . يک روز يک پري به سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري همسرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.

حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اين که من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 2:53 | 
خدایا!
 خدایا ! مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری،بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها بی باک و شجاع باشم.مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی،بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخش.
خداوندا !  کمکم کن تا تحمل کنم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و تغییر دهم آنچه راکه نمی توانم تحمل کنم .
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 2:43 | 
سخن 348

زنده بودن را به بیداری بگذرانید ٬که سالها به اجبار خواهید خفت.
(دکتر علی شریعتی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 2:33 | 
سخن 347
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ
آیا خدا برای بنده اش كافی نیست.

(قرآن کریم - 39 الزمر )
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 22:24 | 
آرزو
امروز داشتم به خواسته هام و شاید هم آرزو هام فکر می کردم . فرصت خوبی بود ٬ بعد از مدت ها مجبور بودم کاری انجام ندم (البته اجازه فکر کردن رو داشتم). داشتم بررسی می کردم که من آرزو دارم یا خواسته !

بدون شک این دو خیلی با هم فرق دارن . به نظر من آرزو همون خواسته ای هست که ما هیچ تلاشی برای بدست آوردنش نمیکنیم و انتظار داریم خدا لطف کنه و اون رو به ما هدیه بده . این خیلی بده چون خدا هم لطف می کنه و اون رو نمیده (یعنی تجربه شخصی من که این بوده)
اما خواسته چیه ؟ خواسته همون آرزو هست که که ما برای بدست آوردنش تلاش می کنیم ٬ حتی اگه تواناییش رو نداشته باشیم (یا شاید هم فکر می کنیم که تواناییش رو نداریم) این بار خدا لطف می کنه و تواناییش رو می ده .

به نظر من که آرزو داشتن آدم ها رو تنبل می کنه . یعنی چیزی به اسم تلاش رو زیر علامت سوال می بره . (!) به علامت سوال خوب توجه کنید متوجه منظورم می شین (یه خطی که پنج برابر اندازه یه نقطه هست بعد با فاصله یه نقطه منتظره تا این نقطه دست از پا خطا کنه بعد هم چشمتون روز بد نبینه ! (منظور جاذبه ))

این متن رو نوشتن تا وب از حالت رسمی بودن برای من در بیاد . چون خیلی مدت بود که "دل نوشته" ننوشته بودم.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 1:34 | 
شاید
بیش از همیشه رسمی شده است!

پ.ن:نصیحت را می گویم .
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 1:14 | 

Designing & Supporting Tools By Arash RJ

Locations of visitors to this page


Clicky Web Analytics

Clicky

PageRank

ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها

ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها