تبليغاتX
نصیحت
خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل
شاید...
شیطان وجود ندارد . یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید....
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 1:21 | 
نوشته های زیبا 64
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشک گفت " لانه کوچکی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. انگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 0:53 | 
باید

سکوت...

پ.ن ۱: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن. 
پ.ن ۲:من این پایین نمی تونم بمونم .
پ.ن ۳ : می خوام یادم بره دست خودم نیست...
پ.ن ۴: خدایا چنان نزدیكی كه نمی توانم ببینمت.

پازل (ت) را کامل کردی ؟

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 2:15 | 
سخن 361

انسان موجود عجیبی است! اگر به او بگویید در آسمان خدا, یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذیرد. اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند: رنگی نشوید, فورا انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود.

(نیچه )

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 1:19 | 
سخن 360

من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام.

(چارلی چاپلین)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 0:59 | 
شعر های زیبا 17

قــومی   متفکــرند   اندر  ره   دین                 قومی  به  گمان   فتاده  در  راه   یقین
می ترسم از آنکه بانگ  آید  روزی                 کای بی خبران راه نه آن است و نه این

(حکيم عمر خيام)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 0:54 | 
شعر های زیبا 16

گر می نخــوری طعنه مزن مستان را                     بنیاد   مکــن  تو  حیلــه  و  دستان     را
تو غره بدان مشو که مِی  می نخوری                    صد لقمه خوری که مِی  غلام  است  آنرا

(حکيم عمر خيام)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 0:53 | 
شعر های زیبا 15
ماه بالاي سر آبادي است
اهل ابادي در خواب است
باغ همسايه چراغش روشن,من چراغم خاموش.
ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست.
سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب ببايد باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبي نيست , روز ابي بود.
ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سلخ , طرحي از بز ها بردارم,طرحي از جارو ها , ايه ها شان در آب .
 ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب درآورم             
ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
ماه بالاي سر تنهايي است.

 ( سهراب سپهري )

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 0:36 | 
شعر های زیبا 14

 دوستان را يادکردن عار نيست        قيمت کاغذ که صد دينار نيست  
 دوستان را ياد کن تا زنده اي           بعد مردن دوستي در کار نيست

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 0:24 | 
سخن 359

یک ایده واقعا خوب رو از اونجایی میشه شناخت که از همو اول پیاده کردنش غیر ممکن به نظر برسه.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 0:27 | 
سخن 358

انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند .

(آلبرت انیشتین)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 0:7 | 
سخن 357

تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .
(آلبرت انیشتین)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 0:4 | 
سخن 356

لشگر گوسفندانی که توسط يک شير اداره مي‌شود، مي‌تواند لشگر شيرانی را که توسط يک گوسفند اداره مي‌شود، شکست دهد.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 22:49 | 
سخن 355

سخن طیب و پاكیزه را از هر كه گفت بگیرید ،‌ اگر چه او خود ،‌ بدان عمل نكند .

(امام محمد باقر علیه السلام- تحف العقول صفحه 391)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 2:45 | 
سخن 354

تعجب می كنم از كسانی كه در غذای جسم خود فكر می كنند ولی در امور معنوی و غذای جان خویش تفكر نمی كنند .

(امام حسن مجتبی علیه السلام- بحار الانوار جلد 1 صفحه 21۸)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 2:42 | 
شعر های زیبا 13

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عكس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم كرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد كه برد
به درك راه نبردیم به اكسیژن آب
برق از پولك ما رفت كه رفت
ولی آن نور درشت
عكس آن میخك قرمز در آب
كه اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت كن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم

(سهراب سپهری)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 1:33 | 
سخن 353

و همچون كساني كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشي گرفتار كرد نباشيد.
(قرآن کریم . سوره 59: الحشر - آیه ۱۹)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 1:27 | 
سخن 352

تسخیر یک کشور بزرگ از تسخیر قلب کوچک یک زن آسانتر است.
(ناپلئون بناپارت)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 1:20 | 
نوشته های زیبا 63
يک روز کارمند پستي که به نامه هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه اي به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود
خداي عزيزم بيوه زني 83 ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي گذرد . ديروز يک نفر کيف مرا که
صد دلار در آن بود دزديد . اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي کردم . يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کرده ام . اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم . هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن

 کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد . نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند . در پايان 96 دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند.
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند . عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت ، تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد که روي آن نوشته شده بود : نامه اي به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند . مضمون نامه چنين بود :
خداي عزيزم ، چگونه مي توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم . من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 23:14 | 
سخن 351

همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 23:11 | 

Designing & Supporting Tools By Arash RJ

Locations of visitors to this page


Clicky Web Analytics

Clicky

PageRank

ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها

ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها