تبليغاتX
نصیحت
خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل
بی رحم
چقدر بی رحمانه است وقتی که هیچ چیز از کسی نمی دانیم ، در موردش قضاوت کنیم و به او برچسب بزنیم.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 0:37 | 
ماه
به گمانم امشب ماه کامل است !


پ.ن : هوا ابریست اما ...

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:5 | 
خوبی

هميشه از خوبيهاي آدما واسه خودت ديوار بساز ، پس هر وقت در حق تو بدي کردن ، فقط يه آجر از ديوار بردار .
بي انصافيه اگه ديوار رو خراب کني.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:24 | 
انتخاب

واقعا یه مقام موقت ارزش این همه تبلیغ ، دروغ ، شعار ، آزادی ! و ... رو داره ؟


پ.ن : مقام اگر ماندنی بود به تو نمی رسید. (امام علی (ع)) 

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:51 | 
خودكشي
هر كس مي تواند خودكشي كند، اما هر فردي لياقت ندارد زندگي كند.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:2 | 
تشکر
با تشکر از ali3939 به خاطر این قالب زیبا ... 

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:1 | 
سخن 441
اگر توانايي دانشمندان ايران از جهان دانش گرفته شود چيزي جز سياهي باقي نمي ماند.

(پور سينا) (ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا) (پزشک،مشهورترین و تاثیر گذارترین فیلسوف و دانشمند مسلمان)
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:59 | 
سخن 440

إذا مات المؤمن الفقيه ثلم في الإسلام ثلمة لا يسدها شيء

هرگاه عالم دين شناسى از دنيا برود آسيب جبران ناپذيرى به اسلام وارد مى شود.

(امام صادق (ع))

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:55 | 
هیچگاه آمدن ، دلیل ...
جالبه ، امروز بعد از مدت ها یادی از او کردم . چند دقیقه بعد هم خبر درگذشت او را شندیدم .


پ.ن 1:پیوند
پ.ن 2: نمی دونم همون لحظه که یادی از او کردم .. یا بعد از ...

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:50 | 
ضرب المثل
یه ضرب المثل چینی هست که میگه : 

火花可以启动火灾,烧伤了整个草原


پ.ن : یعنی یه جرقه میتونه یه آتیش به پا کنه و همه چیز رو بسوزونه .


|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:48 | 
درخواست
باخودتان صادق باشید و به خودتان خیانت نکنید.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:9 | 
سخن 439

ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است.

(سقراط)
(فیلسوف یونانی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:6 | 
گذشته باید گذشته بماند
به گذشته خود هرگز نمي انديشم، مگر آنكه بخواهم از آن نتيجه اي بگيرم.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:5 | 
بخشش
بخشش، خوب است؛ خوبتر از آن، فراموش كردن بخشش است.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:3 | 
زيبايي
فايده ي زيبايي روشن نيست. ضرورت فرهنگي آن را نمي توان به آشكارا درك كرد. با وجود اين، تمدن نمي تواند از آن چشم پوشي كند.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:59 | 
سخن 438
اگر مردم مي دانستند براي احراز مقام استادي چه رنجها برده ام و چه روزها و شبها جان كنده ام، هرگز از ديدن شگفتي هاي هنريم متعجب نمي شدند.

(ميكل آنژ) (نقاش ،پیکرتراش، معمار و شاعر ایتالیایی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:33 | 
مهم
هيچ كدام از ما مهمتر از بقيه نيستيم.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:29 | 
تنها اگر...

آنقدر سیر
به دنیا نگاه می کنم
که دلیلی برای غصه  خوردن نمی ماند
...

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:0 | 
شعر های زیبا 25

آمـــــدی جـــانــــم به قـــربانــت ولــــی حــالا چـرا         بــی‌وفــا حـالا که مــن افتاده‌ام از پــا چــرا 
نـــوشداروئی و بعد از مـــرگ ســهــراب آمـــــــدی        سنگدل این زودتر می‌خواســتی حــالا چــرا 
عــمر ما را مـــهلت امروز و فـــردای تــو نیـــــســت        من که یـک امـــروز مهمان توام فــــردا چــرا 
نـــازنــیـــنــا مــا بــه نــاز تـــو جـــوانــی داده‌ایـــــم        دیگر اکنـون با جـــوانان نـازکــن بــا مــا چــرا 
وه کــــه بـــا ایــن عـــمرهای کـــوتــه بــی‌اعـــتبـار        اینهمه غافل شدن از چون منی شیـدا چـرا 
شـــور فـــرهـادم بـپـرسش سر به زیر افکنده بـــود        ای لـــب شــیــرین جواب تلخ سـربــالا چــرا 
ای شب هجران که یک دم در تو چشـم من نـخفت        ایــنـقدر با بـــخـــت خواب آلود من لالا چـــرا

(استاد شهریار)
(سید محمدحسین بهجت تبریزی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:55 | 
گواهى پزشكى
یکی رو میشناسم که به خاطر کمبود محبت از خدمت سربازی معاف شد.


پ.ن : efaazaat

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:43 | 
زیبا
آنگاه که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند، تو به دنبال نگاهی زیبا باش.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:16 | 
پیشرفت
تا وقتی که نتوان با تلویزیون شیشه پاک کرد ، جای روزنامه را نخواهد گرفت !

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:36 | 
سخن 437
محبت راستين اندازه نمي گيرد، فقط مي بخشد.
(مادر ترزا) (راهبه ی کاتولیک آلبانیایی و بنیانگذار امور خیریه در هند)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:31 | 
معني
دوست داشتن انسان ها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:28 | 
فکر
تا حالا شده من بیام تو اتاقتون تبلیغات بچسبونم ؟

چرا پس نظرات تبلیغاتی رو تو نصیحت می نویسید ، که من مجبور بشم حذف شون کنم ؟

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:9 | 
امروز
چقدر به خود می بالید ، معلمی که رانندگی می کرد.


پ.ن : او می توانست ، انتگرالی را حل کند !
پ.ن : چقدر بد است ، مطالبی را حفظ کنیم ، آن هم فقط برای خود نمایی .

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:5 | 
امیرکبیر
در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند.

اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود
هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.
او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند.
در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند.
امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت:
ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت:
حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.
امیر فریاد کشید:
وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.
پیرمرد با التماس گفت:
باور کنید که هیچ ندارم.
امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت:
حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز
چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.
میرزا آقاخان با شگفتی گفت:
عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت:
گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت:
خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت:
ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت:
و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:51 | 
چرچیل

نانسى آستور - (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ريختم.

چرچيل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقير آميز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش!

 

در مجلس عيش‌ حکومتى، وقتى چرچيل حسابى مست کرده بود؛ يکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ايش (فضولى براى سوژه تراشى) پيش او رفت که حالا ديگه حسابى پاتيل پاتيل شده بود، و در حالى که چرچيل سرش رو پايين انداخته بود و در عالم مستى چيزهاى نامفهومى زير لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خنديد؛ گفت: آقاى چرچيل! (چرچيل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچيل (خبرى از توجه چرچيل نبود)

(در شرايطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اينکه بيشتر ضايع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد..) شما مست هستيد، شما خيلى مست هستيد، شما بى اندازه مست هستيد، شما به طور وحشتناکى مست هستيد..!

چرچيل سرش رو بلند کرد در حاليکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد) به چشمهاى خبرنگار خيره شد و گفت:

خانم …. (براى حفظ شئونات بخوانيد محترم!) شما زشت هستيد، شما خيلى زشت هستيد، شما بى اندازه زشت هستيد، شما به طور وحشتناکى زشت هستيد..! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببينم تو چه غلطى مى‌کنى ..!


 ميگن يه روز چرچيل داشته از يه کوچه باريکي که فقط امکان عبور يه نفر رو داشته… رد مي شده… که از روبرو يکي از رقباي سياسي زخم خورده اش مي رسه… بعد از اينکه کمي تو چشم هم نگاه مي کنن… رقيبه مي گه من هيچوقت خودم رو کج نمي کنم تا يه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچيل در حاليکه خودش رو کج مي کرده… مي گه ولي من اين کار رو مي کنم…

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:46 | 
سخن 436

كينه و تنفر را به كساني واگذار كنيد كه نمي توانند دوست بدارند. (ويكتور هوگو) (شاعر فرانسوی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:24 | 
سخن 435
هر چقدر اوج بگيري از نظر مردمي كه پرواز را نمي فهمند كوچكتر به نظر مي رسي.
(نيچه)
(فیلسوف آلمانی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:23 | 
چرا؟
بسیار کم اند انسان هایی که کار هایشان را تا آخر ادامه دهند ... .


|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:14 | 
سخن 434
انتقام، دليل سبكي عقل و پستي روح است.
(سقراط) (فیلسوف یونانی)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:12 | 
شعر های زیبا 24

گر کسی گرسنه ای را زه کرم سیر کنــد                    اجـر او به بود از کعـبه که تعـمیر کنـد
حـــق مســکین بـــده ای مرد توانگر  زیـرا                    عاقبـــــت نالــه این طایـفه تاثــیر کـند
ای که بر خلق ستم میکنی آسوده مباش                   گــردش چــرخ به هر ثانـیـه تغـییـر کند
آنــکه امــروز به فــکر غم فردایش نیــست                    روز بیچارگی خویــش چه تـــدبیر کــند
فــکر عـاقل پی تـعمیر ســرای دگر اســت                    این سرا قابل آن نیست که تعمیر کند
گر جهان را به طمعکار دهی راضی نیست                   چشم این طایفه را خاک مگر سیر کند
بـهــره از روز جـــــــوانـی بـبـرد آن پســری                    کـه زجـان گوش به پــنـد پــدر پیر کــند
روز محــشر چــه کـند در بر یزدان خــسرو                     هـر که در کـار جهان حیله و تزویر کنـد 

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:36 | 

Designing & Supporting Tools By Arash RJ

Locations of visitors to this page


Clicky Web Analytics

Clicky

PageRank

ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها

ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها