تبليغاتX
نصیحت
خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل
رها
دو راهب که مراحلي از سير و سلوک را گذرانده بودند و از دياري به ديار ديگر سفر ميکردند سر راه خود دختري را ديدند که در کنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت که از آن بگذرد. وقتي راهبان نزديک رودخانه رسيدند دخترک از آنها تقاضاي کمک کرد. يکي از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند. راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام راهب دوم که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزيز، ما راهبان نبايد به زنان نزديک شويم. تماس با آنها برخلاف عقايد و مقررات مکتب ماست. در صورتيکه تو دخترک را بغل کردي و از رودخانه عبور دادي. راهب اولي با خونسردي و با حالتي بي تفاوت پاسخ داد: "من دخترک را همان جا رها کردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و آن را رها نميکني."
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:36 | 
سخن 495

داوری در حق افراد مورد اطمینان با تکیه بر گمان از عدالت دور است.

(امام علی (ع))

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:43 | 
سخن 494

خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .

(امام محمد باقر (ع))

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:41 | 
سخن 493
پس صبر كن كه وعده خدا حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت شامگاهان و بامدادان ستايشگر باش.

(قرآن کریم - سوره غافر - آیه 55)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:0 | 
بزرگ
بزرگی به عقل است نه به سال .

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 21:57 | 
منظور
یک بار به مترسکی گفتم :لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟ گفت:لذت ترساندن عمیق و پایدار است ،من از ان خسته نمی شوم. دمی اندیشیدم و گفتم :درست است ،چون که من هم این لذت را چشیده ام . گفت:فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند. آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من . یک سال گذشت و در این مدت کوتاه مترسک فیلسوف شد .هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 16:42 | 
شاید
جیرجیرک به خرس گفت که دوستت دارم و بیا با هم دوست بشیم.
خرس گفت که الان وقت خواب زمستونیه بذار وقتی از خواب پا شدم با هم راجع به این موضوع حرف می زنیم و دوست می شیم.
خرس خوابید و وقتی پا شد هر چی گشت جیرجیرک رو پیدا نکرد و با خودش گفت: چه دوست بی وفایی

خرس هیچ وقت نفهمید که عمر جیرجیرک سه روزه…!

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 16:38 | 
لازم
براي خوشبخت شدن، لازم است هر روز چند ساعت و هر ماه چند روز و هر سال چند ماه را در تنهايي به سر بريم.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 16:39 | 
قضاوت
هیچ کاری سخت تر از قضاوت کردن نیست . آن هم قضاوت در مورد افکار .
هرچند که اینجا هر کس آزاد است هرآنچه می اندیشد را بنویسد . 

هرچه بیشتر می اندیشم مطمئن تر می شوم که سکوت بهتر از هر سخنی ست .

اگر ننویسم فکر می کنند مانند کودکان .... اگر بنویسم فکر می کنند برای ...

وقتی یک مخاطب داریم راحت می توانیم با او صحبت کنیم اما وقتی هزاران .. دیگر ...

بعد از این پست ، هیچ متنی مربوط به افکار شخصی من نخواهد بود و فقط برای سرگرمی شماست .

اگر هم قضاوتی کنید مربوط می شوند به نویسنده اصلی یا شاعر و ... نه من

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 13:8 | 
شعر های زیبا 41
يكي درد و يكي درمان پسندد 
يكي وصل و يكي هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران 
پسندم آنچه را جانان پسندد

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 0:23 | 
شعر های زیبا 40
من سکوت اختران آسمان دانم که چیست من سکوت عمق بحر بیکران دانم که چیست
من سکوت دختر محجوب پراحساس را در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست
من سکوتی را که تنها در نوای سازوچنگ در میان انجمن گردد بیان دانم که چیست


(حسین الهی قمشه ای)
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 23:56 | 
خالی
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند. به جز مداد سفید. هیچ کسی به او کار نمی داد. همه می گفتند: تو به هیچ دردی نمی خوری. یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند. مداد سفید تا صبح کار کرد. ماه کشید. مهتاب کشید. و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه ی مداد رنگی. جای خالی او. با هیچ رنگی پر نشد.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 23:50 | 
کاراکتر
دوست دارم کاراکتر هایی را که این روز ها نظرات زیبایی به جای می گذارند .

چند ویژگی یکتا دارند این کاراکتر ها :
1- از بیان نظر خود ترسی ندارند .(و نامی برای خود انتخاب نمی کنند و همان (؟) و (__) هستند)
2-کمکم می کنند برای اصلاح و ... .
3-مرا به هدفم نزدیک تر می کنند.

قدر این کاراکتر ها را باید دانست .

پ.ن : مخالفان همیشه باعث پیشرفت می شوند و موافقان باعث تقویت روحیه (و خداوند هر دو گروه را برای ما حفظ کند).

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 23:3 | 
باور
این روزها مردم نسبت به كسي كه به خود باور دارد، بدگمان مي شوند.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 16:43 | 
چه می کردید؟
اگر می دیدید آنچه را که کسی نمی بیند ،  می شنیدید آنچه را که نمی شنوند و ...


پ.ن : به راستی پیامبر اسلام اینگونه... .

پ.ن 2 : این پی نوشت به این علت اضافه شد که بعضی ها دچار گمراهی نشوند.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 14:59 | 
منطق
دل منطقي دارد كه عقل از آن بي خبر است.

پ.ن : و عقل دلیلی دارد که دل از آن با خبر است !

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 14:57 | 
سخن 492
و (نيز) كسانى كه بعد از آنان (=مهاجران و انصار) آمده‏اند (و) مى‏گويند پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشى گرفتند ببخشاى و در دلهايمان نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏اند (هيچ گونه) كينه‏اى مگذار پروردگارا راستى كه تو رئوف و مهربانى .

(قرآن کریم - سوره الحشر - آیه 10)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 23:41 | 
سخن 491
بى‏گمان كسانى كه قبلا از جانب ما به آنان وعده نيكو داده شده است از آن (آتش) دور داشته خواهند شد.صداى آن را نمى‏شنوند و آنان در ميان آنچه دلهايشان بخواهد جاودانند .

(قرآن کریم - سوره الأنبياء - آیات 101-102)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 23:25 | 
لقمان
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری.
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی .
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد: اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 14:53 | 
شعر های زیبا 39
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود میشودحتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده،بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 3:26 | 
سخن 490

خدا اندرزتان مى‏دهد كه هيچ گاه ديگر مثل آن را اگر مؤمنيد تكرار نكنيد .

(قرآن کریم (سوره النور - آیه 17))

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 1:55 | 

Designing & Supporting Tools By Arash RJ

Locations of visitors to this page


Clicky Web Analytics

Clicky

PageRank

ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها

ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها