تبليغاتX
نصیحت
خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل
فرار از تله نفس
بزرگی می گفت: در نجف مشغول زیارت بودم، یک طلبه ای آمد. گفت: آقای میرزای شیرازی دیشب فوت کرد، برای تشییع جنازه تشریف بیاورید. همین طور که داشتم زیارت می کردم احساس کردم یک شعفی در وجودم حاصل شد، نشستم و به خود گفتم: این چه مرضی بود تو جونت؟ ... یک روحانی بزرگ فوت کرده و در تو شعف حاصل شده بیچاره؟! ... نفسم را خوب کاوش کردم و دیدم حسابش این است که بعد از ایشان کس دیگری نیست که جانشین بشود جز من ...
بعد چمدانش را جمع کرده و از شهر فرار می کند.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 22:59 | 
خودم
خود ارزيابي...

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 18:30 | 
عقل
عقل می گفت که دل منزل و مأوای من است عشق خندید که یا جای تو یا جای من است عقل پرسید که دشوار تر از مردن چیست عشق فرمود که فراق از همه دشوار تر است
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 20:45 | 
سخن 499
عشق ... شادی خوبان ، شگفتی عاقلان و حیرت خدایان است

(افلاطون)
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 20:35 | 
هفت‌ خوان رستم
چقدر بد است ، کسی را امتحان کنی و نتیجه اش آن نشود که انتظارش را داری !

پ.ن : این روز ها همه تصمیم آزمایش ما را داشتند و ما نیز این کار را کردیم و نتیجه ... 

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 15:21 | 
ايمان - عمل
برويد و به آنچه ايمان داريد، عمل كنيد.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 0:19 | 
تعطيلات
من از تعطيلات متنفرم ، وقتی مي توانم برنامه ای بنویسم ، چرا بايد در كنار دريا بنشينم ؟
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 0:16 | 
شب قدر
شب قدر ، شبی است که خداوند پاکنش را در اختیارمان قرار می دهد تا تمام اشتباهاتمان را پاک کنیم.حتی آنهایی را که با خودکار نوشته ابم.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:49 | 
تو را به دنیا باز گرداندیم...
ربیع بن خیثم در خانه خود قبری کنده بود و هرگاه در دلش سیاهی میافت، داخل قبر می شد و درون قبر دراز می کشید (و گریه و زاری می کرد). پس از درنگی می گفت: ربِّ ارجِعونِ لَعلِّی أعمَلُ صالِحا فیما تَرَکتُ (مومنون/ 99و100) خداوندا! مرا به دنیا باز گردان تا به کارهای نیکی که انجام نداده ام، بپردازم. و این جمله را بسیار تکرار می کرد. سپس از قبر بیرون آمده و به نفس خود می گفت: ای ربیع! تو را به دنیا باز گرداندیم، پس اکنون کار نیک انجام ده، پیش از آنکه ندا دهی مرا باز گردانید و کسی به سخنت گوش ندهد!
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 18:35 | 
باشیم
ای کاش علی شویم و عالی باشیم
                                                 هم سفره کاسه سفالی باشیم
چون سکه به دست کودکی برق زنیم
                                                  نان آور سفره های خالی باشیم
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 9:49 | 
09/09/09
امروز 2009/09/09 ...

پ.ن : این پست فقط برای ثبت در تاریخ ارسال شده است و هیچ ارزش دیگری ندارد.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:11 | 
سخن 498
ازدواج كنيد؛ به هر وسيله اي كه مي توانيد؛ اگر زن خوب داشته باشيد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار زن بدي شويد؛ فيلسوف از آب در مي آييد و اين هر دو براي هر مردي خوب است.  

(سقراط)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 20:38 | 
سخن 497
ترس از عشق، ترس از زندگي است و آنان كه از عشق دوري مي كنند مردگاني بيش نيستند.
(برتراند راسل)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 20:19 | 
سخن 496
هيچ كاري خوب انجام نمي گيرد مگر اينكه انسان خودش آن را به انجام رساند.

(ناپلئون بناپارت)
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 20:18 | 
راستگويي
صدها راه براي پند و اندرز دادن وجود دارد، اما در بيشتر موارد، بدترين گونه آن را كه همان راستگويي است، برمي گزينيم.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 20:17 | 
گذشت

ان الله مع الصابرین

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:36 | 
صبور
اگر نسبت به ديگران صبور باشيم، پذيرش خطاهاي خودمان ساده تر مي شود.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 22:59 | 
خبر دارد
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس یکی قلبی بیاراید.تو پنداری که زر دارد تو را بر در نشاند او به طراری که که می آیم تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد....
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 22:57 | 
سوال را درست بپرسید
در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟ ماكس جواب مي دهد: چرا از كشيش نمي پرسي؟ جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.» كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است. جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند. ماكس مي گويد: تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم. ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟ كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 16:58 | 
دندانهای سفید
یکی از دوستان شیوانا دو دختر جوان داشت که از زیبایی بهره چندانی نبرده بودند ، دوست شیوانا روزی دخترانش را نزد او فرستاد و به شیوانا گفت که می ترسد دخترانش به خاطر معمولی بودن تا آخر عمر مجرد بمانند و کسی سراغشان نیاید به همین خاطر از شیوانا خواست تا دخترانش را نصیحتی کند شاید با عمل کردن به نصایح شیوانا دختران بتوانند مرد مناسبی برای زندگی خود پیدا کنند . شیوانا متوجه شد که با وجودی که چهره هر دو دختر عادی و معمولی است اما یکی از آن ها دندان هایی بسیار تمیز و سفید و مرتب دارد . به همین خاطر تبسمی کرد و خطاب به دختر دیگر گفت : تو هم سعی کن مثل خواهرت مواظب دندان ها و نظافت همین بدنی که داری باشی، نگران نباشید حتما کسی سراغتان می آید . چند ماه بعد دو خواستگار که هر دو برادر بودند برای دختران پیدا شد و شیوانا برای مراسم عروسی دعوت شد . در طول مراسم دوست شیوانا از او پرسید :آخر دندان های سفید که دلیل تمایل یک شخص برای همسر گزینی نمی شود ؟ شیوانا سری تکان داد و گفت : بیا از خود دامادها بپرسیم !سپس به سراغ دامادها رفتند و دلیل واقعی تمایل آن ها برای ازدواج با این دو دختر را پرسیدند . یکی از آن ها گفت : امثال این دختران در این منطقه زیاد بود ، اما دندان های سفید و تمیز و مرتب آن ها حکایت از نوعی وسواس و حساسیت و جدیت و پافشاری در حفظ چیزی با ارزش و رعایت کردن صدها قاعده برای محافظت از بخشی اساسی از بدن یعنی دندان دارد . خوب وقتی کسی بتواند در یک بخش زندگی اش تمام قواعد بازی درست را بداند می تواند با آگاهی این قواعد را در بخش های دیگر زندگی اش هم به کار گیرد،دندان های سفید فقط شاهدی بودند بر این که نو عروسان ما قواعد زندگی درست را بلدند . همین برای ما کفایت می کرد .

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 16:54 | 
راه حل
وسط شهر یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش، ‌زخم و می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن. یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین! یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌ یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌ میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 16:52 | 
تکرار
باز هم یک قضاوت اشتباه (یک طرفه) در مورد یک دوست ....

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 12:37 | 

Designing & Supporting Tools By Arash RJ

Locations of visitors to this page


Clicky Web Analytics

Clicky

PageRank

ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها

ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها