| خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل |
|
دهقان-ارباب
دهقان پير، با ناله مي گفت: ارباب! آخر درد من يکي دوتا نيست، با وجود اين همه بدبختي، نمي دانم ديگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفريده است؟! دخترم همه چيز را دوتا مي بيند.! ارباب پرخاش کرد که: بدبخت! چهل سال است نان مرا زهر مار مي کني! مگر کور هستی، نمی بینی که چشم دختر من هم «چپ» است؟! دهقان گفت: چرا ارباب می بینم ... اما ... چيزي که هست، دختر شما همه ي اين خوشبختي ها را «دوتا» مي بيند ... ولي دختر من، اين همه بدبختي را ... |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 23:43 |
چشم
چشمان خود را [از حرام] فرو بنديد تا شگفتى ها را بينيد.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 23:16 |
بدرقه
مردي سوار بر تاکسي به ايستگاه قطار ميرفت. وقتي به مقصد رسيد، 100 دلار بيشتر به راننده داد و از او خواست وقتي قطار حرکت کرد برايش دست تکان دهد!
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 23:10 |
خدا
مرد جواني که مربي شنا و دارنده ي چندين مدال المپيک بود٬ به خدا اعتقادي نداشت.
او چيزهايي را که درباره خداوند ميشنيد مسخره ميکرد.شبي مرد جوان به استخر سر پوشيده آموزشگاهي رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا کافي بود. مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود. ناگهان٬ سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده کرد. احساس عجيبي تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر براي تعمير خالي شده بود! |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 23:1 |
روزي
روزي بزرگترين نگراني ما شكستن نوك مدادمان بود ...
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 22:59 |
ایمان
...و این یعنی ایمان.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 22:58 |
برتر
برتر نيستيم ، برترمان مي کنند و وقتي باور کرديم ، بال هايمان را مي شکنند.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 22:56 |
اين روزها
من مردمي را مي شناسم كه صادقانه دروغ مي گويند.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 22:55 |
زیاد از خودت خوشت نیاید
مرحوم عالم عامل، شیخ مرتضای زاهد گفت: من یک روز به پشتبام امام زاده سید اسماعیل رفته بودم و رو به سوی کربلا، به زیارت عاشورا مشغول بودم. بعد از آن احساس فوقالعاده ای در من پیدا شد، که میتوانستم در هوا به پرواز در آیم و از پشتبام، بدون پله پایین بیایم، و در هوا هم معلق بمانم! چون چند نفر در حیاط امامزاده بودند از پلهها پایین آمدم و به طرف خانه راه افتادم. از این قوت شگفتزده شدم و در دلم از خودم خوشم آمد. تازه وارد خانه شده بودم که کسی درب منزل را زد. درب را باز کردم. پیرزنی ساده و مؤمن جلوی خانه بود، تا نگاهش به من افتاد شروع به حرف زدن کرد و گفت: آقا شیخ مرتضی! من امروز برای سلام دادن به امام حسین علیهالسلام و زیارت عاشورا به بالای پشت بام خانهمان رفته بودم. بعد از اتمام زیارت، خواستم از بالای پشت بام به پایین بیایم، ناگاه احساس کردم که به پله ها احتیاجی نیست. دیدم میتوانم به هوا بلند شوم و در حیاط فرود آیم. بعد از اطمینان، از بالای پشت بام در هوا به حرکت در آمدم و به حیاط پا نهادم! من از گفتهی این پیرزن به این نتیجه رسیدم که خداوند خواست به من حالی کند که زیاد از خودت خوشت نیاید، چرا که این حالت برای پیرزن های خانه نشین هم پیدا می شود و مهم نیست. |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 22:36 |
شام اخر
لئوناردو داوینچی هنگام کشید تابلوی شام اخر دچار مشکل بزرگی شد. میبایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا-از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به مسیح خیانت کند-تصویر کند. کار را نیمه کاره تمام کرد تا مدل های ارمانی اش را پیدا کند . روزی در یک مراسم همسرایی ،تصویر کامل مسیح را در چهره ی یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش طرح هایی برداشت. 3سال گذشت. تابلوی شام اخر تقریبا تمام شده بود. اما داوینچی برای "یهودا"مدل مناسبی پیدا نکرده بود. نقاش پس از روزها جست و جو ،جوان شکسته و ژنده پوشی را در جوی اب یافت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است ،به کلیسا اوردند. دستیاران ،او را سر پا نگه داشتند و در همان وضع ،داوینچی از خطوط بی تقوایی ،گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بود ،نسخه برداری کرد. وقتی کارش تمام شد گدا چشم هایش راباز کرد و نقاشی پیش رویش را دید ،با امیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: -من این تابلو را قبلا دیده بودم! داوینچی با تعجب پرسید:کِی؟! -3 سال قبل پیش از انکه همه چیزم را از دست بدهم . موقعی که در یک گروه همسرایی اواز می خواندم ،زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل چهره ی عیسی شوم!
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 14:58 |
سفر
عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 1:13 |
هوش
من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 1:12 |
بابی پسر خیلی شری بود و . . . همیشه اذیت می كرد.
يک روز بابی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام.
مامانش بهش گفت آیا حقته كه این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر
كارای خوبی كه انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یك
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یك پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام كه یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو...
بابی
بابی كمی فكر كرد و دید كه این نامه چون دروغه كارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد.
برای همین نامه رو پاره كرد.
نامه شماره دو
سلام خدا بزرگ و مهربان
اسم من بابیه و من همیشه سعی كردم كه پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه كمی فكر كرد و دید كه این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش كرد.
نامه شماره سه
سلام خدا بزرگ و مهربان و خوب خوب خوب
اسم من بابی هست. درسته كه من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه
بهم بدی قول می دم كه بچه خوبی باشم.
بابی
بابی كمی فكر كرد و با خودش گفت كه شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش كرد.
تو فكر فرو رفت. رفت به مامانش گفت كه می خوام برم كلیسا.
مامانش دید كه كلكش كار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت كلیسا. یكمی نشست وقتی دید هیچ كسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس
رو كش رفت ( دزدید ) و از كلیسا فرار كرد.بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 3:11 |
لذت
هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد، لذت تلاش و پيروزي بيشتر است.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 0:28 |
هيچ
هيچ كس اجازه نخواهد داد تا از او بلندتر شويم.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 23:26 |
سخن 525
شايد چيزي را ناخوش بداريد و در آن خير شما باشد و شايد چيزي را دوست داشته باشيد و برايتان ناپسند افتد . خدا مي داند و شما نمي دانيد .
(قرآن كريم ، سوره بقره آيه 216) |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 21:45 |
كوتاه
در زير خاك به قدر كافي زمان براي خوابيدن داريم. اگر زمان گرانبهاترين چيزهاست، بيهوده صرف كردن آن بدترين كارهاست. زيرا زماني كه از دست رفت ديگر باز نخواهد گشت. هيچ وقت به گمان آنكه زمان كافي داريد، ننشينيد. در عمل خواهيد ديد كه هميشه زمان، كوتاه و ناچيز است.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 21:25 |
عمل
خداوند به ما كمك كند تا به آنچه مي دانيم عمل كنيم.
به راستي چه لذتي دارد انجام كاري كه به خطا بودنش ايمان داريم ؟ |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 20:59 |
تحقيق يا پروژه دانشگاهی
مراحل چهارگانه آماده سازي يك تحقيق يا پروژه دانشگاهی به شرح زیر است:
1- CTRL + A
CTRL + C-2
CTRL + V-3
CTRL + P-4
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 11:36 |
جالبه
جالبه ها تا ديروز كه نظر ميداد ايميل رو پر نمي كرد. تا يه اسم ازش بردم تو وب تو نظر جديد ايميل هم داده :د
م.خ : جواد |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 2:16 |
هميشه
باران هميشه از سقف هاي سست به داخل اتاق مي چكد و شهوت از مغز پوك.
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 2:12 |
سخن 524
نصيحت؟ عاقل ها به آن احتياجي ندارند و احمق ها آن را نمي پذيرند. (بنجامين فرانكلين) |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 2:10 |
گفت و گو 1
جواد : تو هنوز خيلي از قابليت هاي منو نمي دوني ... D:
پ.ن : جواد همون شخصيه كه اگه بدونه يه جا مدرك مجاني ميدن هر روز اونجا ...(البته دوستي ما هم از همونجا شروع شد). لازم به ذكر است همين شخص در چند پست قبل باعث تشكيل گروهي از بازديد كنندگان عليه من شده بود D: (تصوير ...) |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 18:56 |
سخن 523
اگر تعادل برقرار شود ، هيچ چيز نخواهد شكست. (آرش آرجي) |+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 13:50 |
خصوصی با خدا 11
خدايا...
زندگيم را آنقدر سخت نگردان
كه تو را به خاطر نجات از سختيها بخواهم ...
|+|
نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 1:26 |
|
درباره وبلاگ
![]()
-نصيحت در جزئيات است و موعظه اعم است از كليات و جزئيات. ناشناسها همديگر را نصيحت نميكنند.
-و تو می اندیشی که این همه را خوانده ای بی آنکه ،همه ی مرا خوانده باشی.. -اگر چيزي دلم را نلرزاند هدفم نيست. -افكار من بلند، اما زمان من كوتاه است. اميدوارم خود را به حدود سیصد سالگي برسانم. -چه حقیرند مردمان، وقتی، نه جرات دوسـت داشتن دارند، نه اراده ی دوسـت نداشتن، نه لیاقت دوسـت داشته شدن، و نه متانت دوست داشته نشدن... اما شعر عـاشـقانه می خوانند، مدام! -آرزو دارم كه تا آخرين لحظه، وجودم ثمره بخش باشد و هنگامي بميرم كه هيچ كاري از من برنيايد. -من می نویسم تا فراموش کنم. تو می خوانی تا به یاد آوری! -درد بزرگی است که عاشق باشی,اما معشوقی نداشته باشی و .. رنج عظیمی است که معشوق باشی, اما لیاقت عشق را در خود نیابی -نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد... -معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد . -گمان مبرید که اگر به حق سخنی به من گفته شود بر من سنگین آید و یا از کسی بخواهم مرا تجلیل و تعظیم کند،که هرکس شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او ناخوش و سنگین آید،عمل به حق و عدالت بر او سنگین تر است ،پس از سخن حق یا نظر عادلانه خودداری نکنید. -خدایا ! تو دیر یا زود مشکل بندگانت را حل می کنی . توفیق بده تا من وسیله حل آن باشم . منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
هفته سوم اسفند 1388هفته دوم اسفند 1388 هفته اوّل اسفند 1388 هفته چهارم بهمن 1388 هفته سوم بهمن 1388 هفته دوم بهمن 1388 هفته اوّل بهمن 1388 هفته چهارم دی 1388 هفته سوم دی 1388 هفته دوم دی 1388 هفته اوّل دی 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته سوم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 آرشيو موضوعي
گفت و گوبرنامه نويس برنامه نويسانِ خسته آموزش پرواز در شهر عجايب انشاء افكار من من و دوستان اتفاقات عجيب سخن بزرگان نوشته های زیبا خبر دل نوشته متفرقه مناسبت ها شعر های زیبا حکایت تلخ نوشته ها وصیت نامه چشم ها را باید شست در پی پاسخ جمع المثل بد شانسی خصوصی با خدا قوانین تاکسی نشین تائو کاغذ ديواری ضرب المثلهای فارسی حرف مردم پيوندها
گروه امنیتی پرشین فاکسآرش آرجی مقالات انگلیسی شرلوک هولمز خاطرات تنهایی از تو به هر اشاره فیزیکدان علم روز ترانه های خیام ضرب المثل های ایرانی زندگی زیباست! دختر تنها غمی غمناک بچه های قلم اولین و بزرگترین سایت مرجع کرک در ایران اولین و بزرگترین سایت مرجع هک در ایران شکوفه های هلو بزرگان ایران نقطه سر خط فانی در فانی baroon آوای آزاد پايگاه اطلاع رساني شيعيان جملات زیبا سازمان ملل متحد پخش مستقیم و زنده حرم امام حسین(ع) ماه در این لحظه ! عادت ميکنيم خط میخی ! ضرب المثلهای مشهور ایران موجودات فضایی بانک سخنان معرفی روستای چولاب سفیر امید گلستان سخن در جستجوی بهار قلم معلم شیروان زیبا فرصت صـــــدای بی صـــــدا واحد پاسخ به سوالات دینی پاسخگو اي فرياد رس بندگان... بينهايت سفسطه امکانات
|
|
Designing & Supporting Tools By Arash RJ |
ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها
ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها